
هي اشکامو قورت ميدم ولي بازم بيرحمانه از گوشه چشمام ميريزه پايين و رسوام ميکنه .....
خدايا خودت بگو چه کنم ....
خدايا اين چه حکمتيه که هميشه آدماي صبورت گرفتاري و بدبختي بقيه آدمارو به دوش ميکشن!؟
که اونايي که خوبند و مهربونند بيشتر آزار ميبينن و اذيت ميشن..
خدايا همه کارام با دردسر انجام ميشه ...
انگار هميشه دير ميرسم ...
خدايا !من هيچ وقت براي کسي بد نخواستم ...
براي خداي خودم بنده خوبي بودم ...اينو مطمئنم ....
پس چرا هميشه اوني که گرفتاري ميکشه منم ؟!
خدايا نميخوام بگم منو يادت رفته ...
ميخوام بگم بيشتر يادم باش، ميشه !؟
به خودت قسم که اصلا خودخواه نيستم، اما خسته چرا ! تا دلت بخواد....
خستهام ، خيلي خسته
خودت کمکم کن ....
آمين !
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:23  توسط پسر آناميس
|
یه شعر زیبا از ناصر صدر 
سلام دوستای گلم
سال نو همتون مبارک باشه .gif)
من فقط متن این شعر رو گذاشتم برید خودتون این آهنگ رو از سایت های دانلود موزیک دانلود کنید بعد بیاین نظرتونو بدید ، خدایی خیلی قشنگه ...اسم شعرش هست : تور سفید
البته اینم بگم شعرش غمگینه ها به درد یکی مثل من میخوره ولی مطمئن باشین شما هم خوشتون میاد... باید بری تو حس ...فقط نظر یادتون نره 

از غم رفتنت دیگه پاره شده بند دلم خونه ی نو یار جدید مبارکت باشه گلم
چه بی خبر جشن تو شد نگفتی که منم بیام ؛باشه ولی من از خدا خوشبختیتو فقط میخوام
باشه ولی من از خدا خوشبختیتو فقط میخوام
غم منو نخور دیگه قسمتهو بازیچه هاش اگه هنوز دوستم داری دیگه به فکر من نباش
تو دفتر خاطره هام هنوزم اسم تو تکه تور سفید رو شونه هات مبارکه مبارکه
تو دفتر خاطره هام هنوزم اسم تو تکه تور سفید رو شونه هات مبارکه مبارکه
میخوام تو رو دعا کنم سنگامو با تو وا کنم برای آخرین دفعه تو چشم تو نیگا کنم
دلم میخواد تو روزگار تو خوشی ها پر بزنی تو ناز و نعمت بمونی تا زیره غصه نشکنی
الهی دروازه ی عشق بروت همیشه باز باشه به خاک و سنگ دست بزنی الهی که طلا بشه
عاشقی کار تو نبود من عاشقت بودمو بس طفلی دل ساده ی من چقدر به پای تو نشست
روزی که رفتی یادته؟ چه بی صدا بی تو شکست سفر سلامت گلکم دست خدا سپردمت
تو دفتر خاطره هام هنوزم اسم تو تکه تور سفید رو شونه هات مبارکه مبارکه
+ نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 21:17  توسط پسر آناميس
|

الکی
من فقط عاشق اینم حرف قلبت و بدونم
الکی بگم جداشیم تو بگی که نمی تونم
من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم
حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم
ببینم که وقتی هستم مهربونی یا همیشه
ببینم کدوم ترانه م رو لبات زمزمه می شه *
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام
کار و بار زندگی مو بذارم برای فردام
من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافه م
بشینم یه گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
خواننده و آهنگساز : سیاوش قمیشی
ترانه سرا : افشین مقدم
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 0:50  توسط پسر آناميس
|

این عکسو اتفاقی دیدم خیلی خندم گرفت خیلی...
دختر ایرانی و احترام جامعه...
گفتم بزارم شما هم ببینید شایدم دیدنش ... نظرتون رو خواهشن بدید حتماْ .... آخه خیلی مهمه 
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 23:17  توسط پسر آناميس
|

الهي ...
الهی ، در بسته نیست ، ما دست و پا بسته ایم . . .
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 22:55  توسط پسر آناميس
|

مال من نشدی...
مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم...
ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم...
ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره...
ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم...
ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم... ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم...
ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم...
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 22:10  توسط پسر آناميس
|
سكوت را مي شكنند ...

كمي دورتر...
دورتر از اين دل بيمار...
كمي دورتر از ترانه هاي خاموش سكوت را مي شكنند...
مي شكنند و كسي نمي پرسد به كدامين گناه...
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 22:1  توسط پسر آناميس
|
دنيا ...

دنیا را بد ساختند
کسی که دوستش داری ، دوستت ندارد
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوستت دارد
به رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسند
و این رنج است
زندگی یعنی این
دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 21:55  توسط پسر آناميس
|

شب است، شبي به درازاي یک هزار و یک صد و اندی سال. گويا خيال صبح شدن ندارد! اما نه، وعدهي او حق است، صبح خواهد رسيد از راه، حتي اگر مهتاب قرنها بتابد. پس در خزانِ دلها، در این همهمهی خاموش شبها، مینویسم از نسیمی بهاری، از شما. مینویسم، ای خاکیانِ پا بند زمین، برکنید ریشه را، و سوار بر نسیم، اوج گیرید، و عالمیان را نوید دهید، که وارث غدیر آمدنیست...
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 23:5  توسط پسر آناميس
|

به ساعت ها بگویید بخوابند . بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست ...
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 10:53  توسط پسر آناميس
|